تبليغاتX
emo girl

emo girl

روزمادرمبارک

مامان‏ ‏بزرگ‏ ‏روزت‏ ‏مبارک‏ ‏دوستدارم‏ ‏قدردنیا‏ ‏بهترین‏ ‏من

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:8 ] [ راحله ] [ ]


تو اسمون هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده درد هیچکسو نداشتن

هر گل پزمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:13 ] [ راحله ] [ ]


سلام خوبین

امروز خدایش دلم خیلی گرفته بود

خیلی امروز برام دیر گذشت

کی این زندگی میخواد درست بشه

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:9 ] [ راحله ] [ ]


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

دوستدارم همیشه...

کاش می فهمیدی

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:4 ] [ راحله ] [ ]


اینم وبلاگ شاد من

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:49 ] [ راحله ] [ ]


تو میروی با یکی دیگه ومن شاید...

 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 10:27 ] [ راحله ] [ ]


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 20:7 ] [ راحله ] [ ]


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 20:3 ] [ راحله ] [ ]


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 20:3 ] [ راحله ] [ ]


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 20:2 ] [ راحله ] [ ]


سلام به همه نظرتون در باره وبم چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

خیلی ملوسهههههههههههههههههههههه

 

 

 

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 12:15 ] [ راحله ] [ ]


من عروسکم رو به کسی نمیدم!!!

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 23:53 ] [ راحله ] [ ]


روح من فقط منتظر خدا باش چون من فقط به او امید بسته ام

گذشت

ز زینت

قدرت

است....

 

 

به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید  دل من گرفته زین جا حوس سفر نداری زغبار این بیابان

همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت بخیر اما تو و دوستی خدارا چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 2:38 ] [ راحله ] [ ]


سلام واقعا مرسی از این همه نظر   عجب دنیایی شده ها ولنتاین تموم شد و خبری هم  نشد باشه  ولی ولنتاین شما مبارک
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 1:37 ] [ راحله ] [ ]


قـابــــــــــــ .....

قاب
محصول بُهت آینه ای ست
که نتوانست
تصویرت را
از ذهنش پاک کند

.....

 

 



 

 

 



 

 

 



شايد به حکم جاذبه شايد به جرم عشق ...

آن قدر از مقابل چشــم تـو رد شدم / تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم

منظومه ای برابر چشمم گشوده شد / آن شب کــــه از کنـار تو آرام رد شدم

گــــم بودم از نگاه تمـــــام ستارگــــــــــان / تا اين که با دو چشم سياهت رصد شدم

ديدم تــــــو را در آينـــــــه و مثـــــل آينــــه / من هم دچار ـ از تو چه پنهان ـ حسد شدم

شايد به حکم جاذبه شايد به جرم عشق / در عمق چشـــم های تو حبس ابد شدم

شاعر شدم! همان که تو را خوب می سرود / مثل کسی کـه مثل خودش می شود شدم

 


 

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....

تنهائی یک دروغ بزرگ است
هیچ کس تنها نیست
غم
تنهایش نمی گذارد...!

 

 

 

صبرکن ای سهراب، قایقت جا دارد؟؟ من هم از همهمه ی روی زمین بیزارم.....

 



خوابــــهایم بوی تن تـــو را می دهـــد
نکنـــد آن دور تــر هــا
نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری...!!!

يواشــــكي دوستم داشته باش !
آدماي دنيـــــــاي من،
چشـــم ديدن عشــــق رو ندارن ...!

 

...

می گفتند که ...
چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند!
امروز از آنها افتادم ،
باورم شد !!!

 

 



چه تجارت ناشیانه ای بود آن همه نازی که من از تو خریدم ....

خدایا،از همون اولش هم باهامون حال نمیكردى. سیبــو بهانه كردى،نه؟

من لقمه ی بزرگتر از دهانت بودم .... برای همین... مرا مدام خُرد می کردی ...!!

مرده شــور ِ تو و آن عشق ات را ببرند كه همه برای عشق شان " گل " می چینند اما تو تنها چیزی كه برای من می چیدی....... " صغری , كبری " بود !!

کاش وقتی گفتی عاشقتم ساعت کمی شعور داشت و تا ابد مکث میکرد! تو که شعور نداری...

 

 



 

برای تو می نویسم........
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
دوستت دارم تا ........!
نه...!
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد....

 

 



از همه دلگیرم ...

باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم
کوله ام غرق غم است
آدم خوب کم است
عده ای بی خبرند
عده ای کور و کرند
و گروهی پکرند
دلم از این همه بد می گیرد
و چه خوب...
که سرانجام آدمی می میرد

....

 

 



 


در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم

در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

 

 

 

 


یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟


مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم


یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟


به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟


یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟


کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم


یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟


چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه


یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟


هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه


یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟


یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم


یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟


دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت


یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟


درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت


یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟


تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟


یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟


میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه


یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟


یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه

 

 

 

میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشق اولی نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست


چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی

ن

 

 

 

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند یکجا
به کجا؟
معلوم است به در خانه تو
دل من عادت داشت
که بماند انجا
پشت یک پرده تور
که تو هرروز ان را
به کناری بزنی
دل من ساکن دیوارودری
که تو هرروز ازان میگذری
دل من ساکن دستان بود
دل من گوشه یک باغچه بود
که تو هرروز به ان مینگری
دل من را دیدی؟
دل من ساکن کفشهای تو بود

 

 

دنیای رویایی

تــــو آزادی همـین حـــالا

بـــــرو دنــبال رویــاهات

منم دلخوش به این میشم

که دنیام پر شد از دنیات

خلاصه میشه ، هر روزم

به این دنیای رویایی

از این خوش باوری هایی

که حس میشه… همینجایی !

من اونقدر عاشقت هستم

که هر جایی بری باشم

تحمل کردنش سخته

ولی از هم … نمی پاشم !

تصور می کنم هستی

شبیه سایه رو دیوار

که با سوسوی چشم ِ من

می رقصونی شبو ، انگار !

کجا می ری… نمیدونم

ازت چیزی نمی پرسم

بذار تردید و شک ِ من

بمونه تا ابد ، مبهم

 

 

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

 

 

مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج و این پرواز و این باور چه می خواهی
مرا بیخود به باران میبری با مستیه چشمت
بیا این چشمها این گونه های تر چه می خواهی
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی
من آن فرهاد مسکینم که کوه بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رو یا بگو دیگر چه می خواهی
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی

 

 

زندگی ادامه داره

حتی وقتی ما نباشیم

اگه آشنا بمونیم

یا مث غریبه ها شیم

زندگی همینه جونم

گاهی همرنگ خزونه

با حقیقت جون می گیره

گاهی هم رنگین کمونه

گاهی هم مثل یه ماهی

توی یک تنگ طلایی

آره رسم دنیا اینه

چه بخواهی چه نخواهی

 

 

دلم گرفت از این روزاااا

از این روزاااای بی نشون

از این همه در به دری

از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدماااااا

از آدمااااای مهربون

از این مترسک های پست

از همدل های هم زبون

تو هم که بی صدااا شدی

آهاااای خدای آسمون

آهاااای خدای عاشقااااااا....

تویی فقط دلخوشی مون

آاااره دلم خیلی پر

از غصه های رنگارنگ

از جمله ی دوستت دارم

دروغ های خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزاااا

از آدماااای مهربون

از تو که با ما نبودی

از اون خداااای آسمون

 

 




آنـــــــــ ــــــکه رفت.....

به حرمــــــ ـــت آنچه با خود برد دیگر حقـ ـ ـ بازگشتـــ ندارد....

رفتـــــــ ـــ ـــــنش مردانهــ نبود!!

لااقلـ ـ مـــــ ــــ ــ ــ ـــرد باشد و برنگـــــــ ــــ ــــــردد...!!!







عزیز ِ دلم
هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست
لمس ِسبك ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےكنمـــ
...
تو هنوز با تمام ِ نبودنت
تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے ...


من چرک نويس احساسات تو نيستم !
"
دوستت دارم" هايت را جاي ديگري تمرين کن ...!

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 6:5 ] [ راحله ] [ ]